جمعه های انتظار
26 آذر 1395 توسط ليلا اله دادي
مولاي غريب و تنهاي من! پدر مهربان اهل عالم! مي خواهم غربتت را حكايت كنم؛ غربتي كه دوازده قرن است ريشه دوانيده، غربتي كه اشك آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي كه حتي براي برخي محبانت غريب و ناشناخته است؛ غربتي كه اجداد طاهرين شما، پيش از تولد ت بر آن گريسته اند . من از تصوير اين غربت وغم ناتوان ام. از كجا آغازكنم؟ از خود بگويم يا ازديگران؟ازدوستان شكوه كنم يا از دشمنان؟ از عوام گلايه كنم يا از خواص؟
مولاي من… گويا همه چيز، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانيد! لشكريان ابليس هم شب و روز در كارند.
.
صفحات: 1· 2